تبليغاتX
شاهرخ استخری - میزگردی با سازندگان مجموعه «مثل هیچ کس»
در

دهه اخير که مجموعه هاي مناسبتي يکي از پرمخاطب ترين توليدات سيما محسوب مي شود، هر ساله با نگاه هاي تازه يي به اين مقوله مواجه مي شويم. اما امسال خصيصه مجموعه هاي تلويزيوني به بهانه ماه رمضان سردرگمي مخاطب در برقراري ارتباط با آنها بود که در اين ميان مجموعه «مثل هيچ کس» که روي آنتن شبکه دوم سيما مي رفت يک استثنا محسوب مي شود. مثل هيچ کس با برنامه ريزي نوشته شد، به موقع کليد خورد و تصويربرداري آن قبل از ماه رمضان به پايان رسيد. به همين دليل هيچ نشاني از شتابزدگي در آن نبود. بي مناسبت نيست تا قبل از اينکه به بررسي و گفت وگو پيرامون اين مجموعه بپردازيم، به اين نکته هم اشاره کنيم که امسال مخاطبان مجموعه هاي ويژه رمضان، برنامه زندگي شان را مثل سال هاي گذشته با آن تنظيم نمي کردند و اگر از ديدن قسمتي هم غافل مي شدند، خيلي غبطه نمي خوردند و اين مي تواند زنگ خطري باشد تا سازمان در آينده با برنامه ريزي بهتر و انتخاب هاي مناسب تر و از سوي ديگر برنامه سازان هم با کارهايي قابل قبول تر به اين مقوله بپردازند. زماني که از ساخت مجموعه نه چندان مناسبتي «داداشي» در گروه فيلم و سريال شبکه دوم سيما آگاه شديم، حضور تهيه کننده خوش سابقه يي چون «محمدعلي اسلامي»، نويسنده کاربلدي چون «علي اکبر محلوجيان»، کارگردان معتبري چون «عبدالحسين برزيده» و بازيگر توانايي چون «حسين ياري» در نقش داداشي در کنار عوامل خوب ديگر اين نويد را مي داد که به انتظار ديدن مجموعه خوبي باشيم و گرچه امسال رقابت قابل ملاحظه يي بين سريال هاي ماه رمضان ديده نشد، اما استقبال مخاطبان از اين سريال بيانگر آن است که اشتباه نمي کرديم. يکي از ويژگي هايي که در اين مجموعه مرا نيز کنجکاو کرده بود تا از آن غافل نباشم حضور «عبدالحسين برزيده» به عنوان کارگردان اين پروژه بود که با ژانر تخصصي او فاصله زيادي داشت. گرچه به رغم اينکه دو ژانر «دفاع مقدس» و «ملودرام»هاي اجتماعي که رنگ و بوي سنتي هم دارد به نظر کاملاً متمايز مي آيند اما در يک مورد اساسي و مهم با هم مشترکند و آن اينکه نسل امروز با هر دو ژانر فاصله گرفته اند و پرداختن صحيح به آن، که بتواند راه آشتي ميان اين نسل سرکش و تنوع طلب و آن تاريخ و فرهنگ را هموار کند، وظيفه خطير و پرمسووليتي است. کنجکاوي ديگر من نويسنده اين مجموعه «علي اکبر محلوجيان» بود. محلوجيان يکي از نويسندگان بزرگي است که بسيار ملموس فرهنگ، آيين و رسوم ايراني را مي شناسد، اصول فيلمنامه نويسي را بلد است، فراز و فرودهاي يک قصه پرکشش را مي داند و به خوبي مي تواند نبض مخاطب را در دست بگيرد و تنها موردي که مي توان از آن انتقاد کرد پايان بعضي از قصه هاي اوست که قانع کننده نيست. براي مثال در مجموعه «پدرسالار» به نظر مي رسد سکانس پاياني جا مانده؛ سکانسي که بيانگر اين باشد که نه سفره بلندبالا، نه حضور فيزيکي همه اعضاي خانواده و نه کليد خانه هايي که در دست ها برق مي زند هيچ يک پايان اين قصه نيست و همه حرمت ها و خوشبختي ها، يکدلي ها و يکرنگي ها با آن خانه قديمي فروخته شده است يا در قصه ديگر محلوجيان يعني «زيرتيغ»، دوباره اين کاستي حس مي شد و باز هم به دنبال يک سکانس پاياني بوديم تا نشان دهد اين دو دست که يکديگر را به سختي مي فشارند، نمي توانند ذره يي از فشاري که روي قلب ها است، بکاهند. اما مثل هيچ کس دين اين دو را هم ادا کرد و با پايان استادانه خود بار کاستي دو سريال يادشده را نيز به دوش کشيد. نماز جماعت خانواده يي که مي دانند در اين دلشکستگي ها فقط مي توان به خدا پناه برد تا شايد پل هاي خراب شده پشت سر را دوباره از نو بسازد و جمله بسيار زيبايي که در ديالوگ هاي پاياني از زبان عموعلي (پرويز پورحسيني) مي شنويم؛
«مي توانست از اين هم بدتر شود و خداوند هميشه جاي شکرش را باقي مي گذارد.»

---

اواسط ماه رمضان، اواخر شهريورماه براي هماهنگي يک ميزگرد با محمدعلي اسلامي تهيه کننده مثل هيچ کس تماس گرفتم، پذيرفتند به شرط اينکه پس از اتمام سريال باشد. نگران بودم قصه به گونه يي تمام شود که براي گفت وگو دلسرد شوم، اما اين طور نشد و پايان هنرمندانه و استقبال مردم از سريال موجب شد گپ دوستانه يي داشته باشيم؛ گفت وگويي با «محمدعلي اسلامي» تهيه کننده، «علي اکبر محلوجيان» نويسنده و «عبدالحسين برزيده» کارگردان سريال مثال هيچ کس.

---

-اولين موردي که خيلي هم حائز اهميت نيست اما از آن زياد گفته شده، عنوان اين مجموعه و تغيير آن است که بهانه يي است تا من هم به نکته يي اشاره کنم. به نظر شما در يک ملودرام که دستمايه و رنگ و بوي سنتي دارد، همه چيز، حتي عنوان هم نبايد از همين جنس باشد. مثل «پدرسالار»، «زيرتيغ»، «رسم عاشقي» يا حتي «دادادشي». آيا ترکيب «مثل هيچ کس» که عنوان يک شعر نو است مدرن تر از آن نيست که تناسبي با اين قصه داشته باشد. مصداق کلام من همين است که مخاطبان سريال را با نام «داداشي» مي شناسند.

اسلامي؛ من هم همين عقيده را دارم و عنوان داداشي را مناسب مي دانستم اما نظر بر اين بود که عنوان تغيير کند و با توجه به فرصت اندکي که داشتيم، ليستي ارائه شد که در اين بين «مثل هيچ کس» بامعناتر بود و با فضاي کار مناسب تر مي نمود.

-سوژه هايي که بتواند گوشه يي از فرهنگ و سنت ما را به تصوير بکشد بسيار قابل تامل است اما به شرط آنکه خوب پرداخته شود. سنت هايي که ديگر از آنها فقط چند لاله قديمي، آينه نقره يا احياناً يک جو مردانگي و انگاره باقي مانده که در حال حاضر به عنوان عتيقه زينت زندگي هاي لوکس شده است. نظر شما چيست؟

اسلامي؛ من براي فرهنگ و سنت هاي اصيل احترام خاصي قائلم و معتقدم با همين پشتوانه هاي فرهنگي و سنت هاي شايسته قادر به رشد و تکامل هستيم و سعي مي کنم باز هم در همين فضاها کار کنم. تلاش من اين است که حق مطلب را به طور شايسته يي به جا آورم، هر چند در شرايطي هستيم که به تعبير شما اين سنت ها کمرنگ شده است.

-چرا زماني که مي خواهيم يک زندگي سنتي را نشان دهيم بيشتر از فضاي شب استفاده مي کنيم و معمولاً تصويرها شارپ نيست. اين را از آن جهت مي پرسم که خيلي از مخاطبان با رنگ و روي تصويرها مشکل داشتند و عقيده شان اين بود که لزومي ندارد براي نشان دادن «قدمت ها» از «کهنگي» وام گرفت.

اسلامي؛ اين سوال را آقاي برزيده جواب خواهند داد. اما مختصراً خدمت شما و مردم عرض مي کنم هيچ گونه تغييري در نورپردازي يا ايجاد کهنگي در تصاوير صورت نگرفته و تنها براي زيباتر شدن رنگ ها از فيلتر مخصوص استفاده شده که فکر مي کنم به مراتب تصاوير را زيباتر کرده است.

برزيده؛ در حقيقت ما پيرو صحبتي که با طراح صحنه خانم «گلزار» داشتيم به اين نتيجه رسيديم که با توجه به اينکه ويدئورنگ ها را چند برابر شارپ تر و حتي غيرطبيعي نشان مي دهد از رنگ هايي که اين مشکل را کمتر ايجاد مي کنند، استفاده کنيم. حتي در انتخاب رنگ هاي لباس، گريم، دکور، صحنه و رنگ زمينه لوکيشن. اين ممکن است که بيننده به رنگ هاي شارپ به خصوص در تلويزيون که متريالش ويدئو است عادت کرده است اما فکر مي کنم با توجه به برآيندش همين موجب شده بود فضاي ما واقعي تر باشد.
البته مي پذيرم بعضي از صحنه هاي شب ها تاريک تر از حد معمول بود. اين را هم اضافه کنم که ما فکر مي کرديم تصاوير در پخش چند پرده روشن تر مي شود ولي از آنجا که اين بار شرايط استانداردي داشت، دقيقاً به همان صورت پخش مي شد.

-اصولاً از دو منظر مي توان کار يک کارگردان را محک زد. يکي از نظر تکنيکي، اينکه ميزانسن، دکوپاژ، کات ها و شات ها به چه گونه است که خيلي تخصصي است و ديگر اينکه تصوير و شخصيت ها تا چه اندازه به متن وفادار و با نگاه نويسنده همراه بوده است؛ همراهي که مي تواند موجب خوش ساختي يک اثر شود. در «مثل هيچ کس» تا چه اندازه اين رابطه متقابل وجود داشت؟

برزيده؛ فيلمنامه نوع برخورد کارگردان با کار را مشخص مي کند. از جنس بازي بازيگر گرفته تا نوع فيلمبرداري و... به نظر من هرچه ذهنيت کارگردان و نويسنده به هم نزديک تر باشد، نتيجه بهتري حاصل مي شود. من اين شانس را نداشتم که حتي موقعيتي پيش بيايد تا يک بار با آقاي محلوجيان در رابطه با فيلمنامه صحبت کنم اما آقاي اسلامي که کاملاً در جريان فيلمنامه بودند به من کمک مي کردند و اگر حذف يا تعديلي در نظر گرفته مي شد از طريق ايشان از آقاي محلوجيان اجازه مي گرفتيم.

محلوجيان؛ همان طور که گفته شد متاسفانه در زمان فيلمبرداري شرايط طوري بود که نتوانستم در خدمت آقاي برزيده باشم ولي از آنجا که با آقاي اسلامي نزديکي فکري زيادي داشتم مطمئن بودم اگر نکته مبهمي در کار باشد آقاي اسلامي مي تواند برطرف کند.

-يک سکانس مشترک در «پدرسالار» و «مثل هيچ کس» وجود دارد که بچه ها پشت در بخش آي سي يو بيمارستان نگران ايستاده اند. اين سکانس در پدرسالار بسيار تاثيرگذار و در مثل هيچ کس کمرنگ و زودگذر است. از آنجا که نويسنده هر دو سکانس يکي است، قاعدتاً بايد دليل باورپذير نبودن اين سکانس و اصولاً سکانس هاي عاطفي «مثل هيچ کس» را از آقاي برزيده بپرسيم. من پرسشم را اين طور مطرح مي کنم که به نظر مي رسد صحنه هايي که بار عاطفي زيادي دارند خيلي پراحساس درنيامده است؛ حتي برخورد خانواده با مرگ بي بي.

برزيده؛ صحبت شما عجيب است چرا که من همه بازخوردهايي که داشتم دقيقاً عکس اين بود و عقيده داشتند خيلي تحت تاثير لحظات عاطفي کار قرار گرفته اند. به نظر خود من هم صحنه هاي حسي و عاطفي خيلي خوب از کار درآمده و اين نه تنها مرهون من يا آقاي محلوجيان بلکه به بازي خوب بازيگران و ديگر عواملي که صحنه را خلق کردند نيز برمي گردد. مثلاً در صحنه مرگ بي بي فکر مي کردم يک پسري مثل داداشي که تا اين اندازه به مادرش علاقه مند است و او را سنگ صبور، پشتوانه و جانشين پدر مي داند، چطور بايد برخورد کند و با آن حرکتي که دوربين دور آقاي ياري داشت و چرخي که او دور خودش و درخت بيدي که يادآور بي بي بود، مي زد، توانستيم تمام احساس، آشفتگي، نگراني و غم او را نشان دهيم.

-اما عکس العمل بقيه خانواده در رابطه با مرگ بي بي خيلي گذرا بود.

يکي از مشکلات اجرايي که در حقيقت حسن کار بود، اينکه طبق خصوصيات، اين نوع خانواده هاي سنتي پرجمعيت بودند و مجالي براي پرداختن به همه آنها نبود.

-درباره بازي بازيگران چه نظري داريد،به نظر شما انتخاب ها مناسب بود؟

برزيده؛ خيلي راضي بودم. هم ارتباط خوبي با هم داشتيم و هم بازي ها خوب بود و حتي گاهي در اضافه شدن و خلق صحنه ها به من کمک مي کردند.

-اجازه مي دهيد با شما مخالفت کنم. به نظر من بازي هنرمندان مرد مثل هيچ کس بسيار عالي بود و انتخاب ها خيلي حساب شده و دقيق، اما در مورد بازيگران زن به جز خانم «نفيسه روشن» و «مرضيه لشکري» بقيه از جنس اين کار نبودند. مثلاً با همه احترامي که براي خانم پروانه معصومي قائل هستم و به ايشان تعصب دارم اما پروانه معصومي ستاره فيلم «رگبار» است. با درخششي از قبل از انقلاب تا حالا. چهره، فيزيک، طرز بيان، لحن صدا و حتي حرکات او هيچ سنخيتي با «بي بي» ندارد. حتي زمينه ذهني ما هم از او «بي بي» نيست و اين در مورد «آتنه فقيه نصيري» هم صدق مي کند. فکر مي کنم بازيگران مرد «مثل هيچ کس» مجبور بودند براي باورپذير شدن صحنه ها انرژي زيادي صرف کنند. به همين دليل صحنه هاي «مردانه» بسيار قوي تر بود. مثلاً خود من به شخصه اصلاً با عشق داداشي و نرگس ارتباط برقرار نکردم. شايد هم شخصيت پردازي اين مجموعه در مورد خانم ها کمرنگ بوده و اين مي تواند از آنجا نشات بگيرد که شما يک کارگردان ژانر جنگي هستيد، با شخصيت پردازي آقايان بيشتر مانوسيد و به خانم ها کمتر مي پردازيد.

برزيده؛ (مي خندد) اصلاً اين طور نيست. اولاً من شش تا خواهر دارم. همسرم و دو دختري که دارم موجب شده روحيات خانم ها را خيلي خوب بشناسم و از نظر تخصصي هم تفاوت چنداني بين بازي گرفتن از يک بازيگر مرد و يک بازيگر زن نمي بينم. من خودم بازي خانم پروانه معصومي را در مثل هيچ کس خيلي دوست دارم. چرا شما فکر مي کنيد شخصيت بي بي قرار بوده يک شخصيت بي کلاس باشد. اتفاقاً ما مي خواستيم بي بي يک زن متشخص و باپرستيژ باشد و من خيلي دوست داشتم به خلوت بي بي و داداشي بيشتر مي پرداختم.

-اگر مي خواستيد دوباره «مثل هيچ کس» را از اول شروع کنيد چه تغييراتي در آن مي داديد؟

اسلامي؛ از کار بسيار راضي هستم اما شايد در پرداختن به شخصيت داداشي، بي بي و نرگس تغييراتي ايجاد مي کردم.

-شما چطور آقاي برزيده؟

فکر مي کنم به رابطه بي بي و دادشي بيشتر مي پرداختم، البته به کمک نويسنده داستان چرا که فکر مي کنم رابطه بين بي بي و داداشي رابطه خاص و ويژه يي بود که مي توانست جذاب تر و دوست داشتني تر باشد.

-و شما آقاي محلوجليان؟

اول از همه يک بار ديگر از باي «بسم» تا تاي «تمت» فيلمنامه را از نو مي نوشتم. «داداشي» را کمي زميني تر مي کردم. ديالوگ ها را صيقل مي دادم. يک صيقل کشي درست و حسابي به سر تا پاي تمام شخصيت ها کمک مي کرد تا آدم ها تراش بهتري بخورند.

-در سريال مثل هيچ کس، بيشتر از اينکه روابط خانوادگي و پرداختن به آن توجهم را جلب کند، رابطه بين کسبه، حمايت ها، پشت پا زدن ها و... برايم جالب بود و به نظرم يکي از نقاط قوت و تازه فيلمنامه است.

محلوجيان؛ بخشي از طرح و توطئه هاي داستان در محيط کار برادرها شکل مي گرفت. بنابراين بايد به شکلي ملموس به آن پرداخته مي شد. ماجراي «تريکوبافي» و «سيداسماعيل» جزيي از خاطرات دوران نوجواني من بود. فکر کردم بستر مناسبي براي کار است؛ در بازار داغ رقابتي که فکر مي کنم هنوز هم وجود دارد و در پاساژها شاهد آن هستيم.

-اين تجربه جديد چطور بود؟ باز هم سراغ اين ژانر مي رويد چرا که کارگردان هايي نظير شما اگر تغيير ژانر دهند معمولاً کمدي است، که اين هم مي تواند يک نوع واکنش باشد به اينکه بعضي ها قدر سينماي دفاع مقدس و کساني را که در اين زمينه کار کرده اند ندانسته اند.

برزيده؛ به نظر من اين شخصيت ها در مثل هيچ کس خيلي از جنس آدم هاي جنگ بودند. به خصوص شرايط روحي، رواني شان و اعتقادات و مناسبات شان و مهم تر اينکه هر جا که ما بتوانيم حرفي بزنيم که آن را قبول داشته باشيم جاي ما همان جاست و اين مي تواند در هر ژانري قرار بگيرد.

-بازي خوب پرويز پورحسيني يا اصغر همت و حسين ياري جاي ترديد نداشته و ندارد، اما جواد عزتي، حميد ابراهيمي، رامين راستاد و عباس اميري هم در اين سريال فوق العاده بودند. در موردشان صحبت مي کنيد؟ همچنين بازي خوب نفيسه روشن و خانم لشکري که شخصيت عمه خانم را بازي مي کرد و برخلاف نقش کوتاهش بسيار خوب ظاهر شدند.

اسلامي؛ در سريال زير تيغ متوجه توانايي هاي «رامين راستاد» شدم به همين دليل هنگام نگارش متن «مثل هيچ کس» انتخاب اول و آخرم براي نقش «کاظم» رامين راستاد بود. «حميد ابراهيمي» را در «صاحبدلان» و «فرزند خاک» ديدم، خيلي خوب بود و در «مثل هيچ کس» عالي ظاهر شد. بازي «عباس اميري» را دوست دارم، هميشه منتظر فرصتي بودم براي دعوت از ايشان که خوشبختانه انجام گرفت. «نفيسه روشن» هر چند بازيگر جواني است اما بااستعداد است. ابتدا ايشان را براي نقش ديگري دعوت کرديم اما بعد از مدتي نظر آقاي برزيده بر اين شد که وي نقش اشرف را بازي کند، خانم روشن ابتدا ترديد داشت، اما خوش درخشيد.
خانم «مرضيه لشکري» که در مثل هيچ کس نقش عمه خانم را داشتند، بازيگري تحصيلکرده و با دانش در عرصه تئاتر و سينما هستند و هر چند کم کارند اما بسيار توانا و خوب ظاهر شدند و در ادامه اينکه حضور خانم پروانه معصومي بسيار ارزنده و قابل تقدير بود و همچنين از خانم آتنه فقيه نصيري براي بازي زيبايشان تشکر مي کنم.

-يقيناً همين طور است اما قبلاً هم به اين اشاره کردم که با تمام احترامي که براي بازي خانم معصومي قائل هستم، فيزيک، لحن صدا و نوع اداي کلام ايشان با شخصيت بي بي هم جنس نبود و اين خصوصيات در مورد خانم فقيه نصيري هم صدق مي کند اما شايد به قول شما بايد به شخصيت بي بي و نرگس بيشتر پرداخته مي شد تا باورپذيرتر مي نمود و نظر من مغايرتي با توانايي هاي اين دو هنرمند ارزنده ندارد. و کلام آخر، بدون هيچ پرسشي.

اسلامي؛ با تئاتر «آيينه خيال» در کنار دوست عزيزم «داوود ميرباقري» شروع کردم، هر چند در آن روز فکر نمي کردم راهي طولاني در پيش دارم. سپس به تئاتر «اسکندرشاه مغلوب»، «گلدان ها و آفتاب» و... رسيدم. از سريال «حکايت مسافر گمنام» عبور کردم تا به سريال هاي «رعنا»، «بي بي يون»، «زير تيغ» و امروز «مثل هيچ کس» رسيدم. بسيار شيرين و گوارا بود سال هاي همکاري در کنار دوست بسيار عزيزم «داوود ميرباقري» و مرحوم «حسين پناهي» که يادش گرامي باد. همچنين سلام و سپاس به معلم بزرگوارم آقاي «سيف الله داد» که بسيار از او آموختم.

-و شما آقاي برزيده؟

هر جا که ما بتوانيم حرفي بزنيم که به آن اعتقاد داشته باشيم جاي ما و ژانر ما همان جا است. اينکه بتوانيم در ارزش ها عامل باشيم نه اينکه صرفاً شعار بدهيم. همه چيزهايي که در جنگ هست در زندگي هم هست به خصوص در اين نوع زندگي ها يعني زندگي سنتي. سينما، سينما است. اگر ما ياد گرفتيم که فيلم بسازيم و احياناً در دانشگاه درس آن را خوانديم يا آن را تجربه کرديم، اين بلد بودن ها اساساً جنگي يا غيرجنگي و متعلق به ژانر خاصي نبوده است. من از «مثل هيچ کس» خيلي لذت بردم؛ به خصوص از وقتي متوجه شدم جمعيتي از مردم به اين ژانر علاقه مند هستند، درست برخلاف نظر بعضي از مسوولان فرهنگي ما که فکر مي کردند زمان پرداختن به اين نوع کارها سپري شده است.

به رغم اينکه خود من با کارهاي طنز موافقم و عقيده دارم لازم است خستگي را از تن ما بيرون کند اما اميدوارم شرايط مشابهي هم براي پرداختن به موضوعات ديگر وجود داشته باشد.

محلوجيان؛ نکته يي که در بحث ها به آن پرداخته شده و از نظري جان مايه داستان هم بود، بحث «وسوسه» و قدرت اين خصلت انساني است که مثل تيزاب روح انسان را مي خورد و باعث تغييراتي دروني مي شود و جنبه ابليسي انسان را رو مي کند و هميشه «الخناس» هايي هستند که از روي غرض و مرض، حتي بدون آن، ديگران را وسوسه مي کنند؛ خصلتي باستاني که مثل عشق و کينه و نفرت قدرتمند و کارساز است. با اميد به اينکه انسان ها بتوانند خود را از «الخناس» ها دور نگه دارند. اين کلام آخر من بود.

 

منبع:سینمای ما-اعتماد

+ نوشته شده در  شنبه 20 مهر1387ساعت 12:52  توسط پانیذ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اینجا اولین وبلاگ واسه شاهرخ استخریه اما خودش هیچ دستی توش نداره احتمالا از اینجا هیچ خبرییم نداره بهرحال موفق باشه!

نوشته های پیشین
آذر 1387
مهر 1387
پیوندها
زرشکپلو با کچاب
اسطوره سینمای ایران(گلشیفته فراهانی)
سیاوش خیرابی(مژگان)
سیاوش خیرابی(مهسا و پریسا)
دوستداران حامد بهداد
سیاوش خیرابی(فاطمه)
و حامدبهداد...
Hamed Behdad's YAHOO GROUP
MaRLoN BrandO
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM